
برای مسلم
تو کوچه ها تو کوچه ها مسلم نشسته بی صدا
آتیش بگیره خونه های
کوفه چه نامردی چه ها کردی
تو با آل عبا
من را رها سازی در اندازی
به مکر و حیله ها
ای حاصل عمر من به کوفه نیا
به خاطر خدا
ترسم بیعت بشکند نامردی کند
شهر صد حیله ها
جان مسلم کوفه نیا کوفه شهر دور از خدا
ای چشم اشک افشان ببین در کوچه ها پنهان ببین
حیران و سرگردان ببین
حسین من برگرد که شهر درد
خیانت می کنند
در حق طفلانت علی جانت
جنایت می کنند
تیغ از ستم می کشند وفا می کشند
به دشت کربلا
بی عباست می کنند جمع ناکسان
در انبوه بلا
جان مسلم کوفه نیا کوفه شهر دور از خدا
برای عمو عباس
هامون عزا حسرت یک قطره دریاست این غرقه به خون غم سقا جگر ماست
ای جمع سیه پوش نمک خورده عباس این باده و پیمانه سقا جگر ماست
یک سمت زمان زخمی از خون دو چشمش یک سمت زمین خورده به شمشیر ید راست
بی دست چپش مشک به دندان بفشرده این رقص علم در کف عباس چه زیباست
زیباست ببینی که نگه کرده به طفلی چشمان عمو گوهر دردانه دنیاست
ای وای عمو دوری از آب مرا کشت این پرده نشین، تشنه شده، دختر مولاست
هر ثانیه ای مدت صد سال گذشته وقتی که عمو آب بیارد خود حالاست
برای علی اصغر
آروم بخواب لالای اصغر عمو عباس رفته سفر
چقد آروم و بی خبر
دردانه ام لای لای علی لای لای
رگت جیحون شده
از داغ تو اصغر دل مادر
فرات خون خون شده
ای وای بر فال من از این حال من
ربابی بی پسر
قنداقه ای غرق خون علی لاله گون
نیارن این خبر
جان بابا با من بمان از داغت قامتم کمان
بردلم مرهمی نشان حرفی بزن شیرین زبان
گریون ببین گریون ببین لبهای اصغر خون ببین
شش ماهه ام بی تاب لب بی آب
خشکیده حنجرم
حرمله و تیرش گلوگیرش
خدایا اصغرم
جان بابا با من بمان از داغت قامتم کمان
بردلم مرهمی نشان حرفی بزن شیرین زبان


